باسلام به همراهان شاعر مجموعه شعرهای من به نام "به سلامتی آبهای آزاد" چند ماهی هست که منتشر شده . دوستان و انجمن های شعری که تمایل به تهیه کتاب دارند میتوانند با ایمیل زیر با من تماس بگیرند:
mosaferpoem@gmail.com
از یکدیگر حمایت کنیم
|
mosaferpoem@gmail.com از یکدیگر حمایت کنیم + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
22:5 |
ایسنا تحت عنوان زیر مطلبی گذاشته که خوندنش خالی از لطف نیست
در این مطلب من و تعدادی از شاعران استان درباره مشکلات شعر فارس نظر دادیم :
حكايت اندوهبار نسل امروز شعر شيراز/ حضور سنگين مافياي شعر فارس اجازه نفس كشيدن به ما نمي دهد http://fars.isna.ir/Default.aspx?NSID=5&SSLID=46&NID=1088 896-3380-5 كد خبر
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
1:9 |
آب رفته را توی جوب تف کردم و زندگی از کنار من گذشت گذشت تا آسیاب ها بچرخند گذشت مثل سگی بی محل محل مناسب برای گذر دکه سیگار فروشی است به جگر های له شده نگاه کنیم و با تامل جوب را به شهر تف کنیم که در این روز گار قحطی به دجله انداختن نیکی است گذشت گذشت گذشت ده سال بیست سال تا صد سال اول عمر گذشت خوب است بعد به سختی می شود گذشت از چهار راه از پل هوایی از مرگ مرگ بر این روزگار سگی شعاری که از ذهن من گذشت کشیده شد به محله به کوچه به دیوار پل هوایی وگذشت از چهار راه و حتی ازمرگ گذشت گذشت گذشت از من تنها مرگ ماند و این روزگار سگی شاه شد منافق شد صدام شد و... و گذشت زندگی از کنار من گذشت + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
0:18 |
مولاي روزهاي سرد(تقديم به حضرت مولانا)
روي دوش من امانتي نا خواسته است لعنت به تمام كوه هاي جهان حتي كوه هايي كه ته اقيانوس پنهان شدند و تپه هايي كه له شدند زير چند واحد آپارتماني روي دوش من امانتي ناخواسته است كه سر به سرم مي گذارد پا به پاي من با همين كفش هاي چيني درد مي كشد و بال هايي كه حق مسلم ماست و دانشمندان در اوقات فراقت به آن فكر مي كنند تا آن زمان سرم گرم شعر و شراب است مولاي روز هاي سرد چقدر كنار آتش به تو نزديكم اگر قرعه به بيت هاي خواب آلود نيفتد سر به بالين نهم و تنها تو را رها كنم ترك ها ببرند و شاهنشاه شعر بماني ما شيوخي داريم كه هميشه با ما شوخي مي كنند و در پست ترين فضاي مدرن انبر و ديوان شمس را كنار هم مي گذارند و ما دلخوشيم به صيد قزل آلا در آمريكا۱ آنجا كه مي شود ديوان شمس را سكه 50 سنتي عظيمي تصور كرد كه روي آن بنزين سوپر بريزند و به كبريتي كوچك بفهمانند فكرنكن ! اين چيزها توي اين اوضاع تحريم غنيمت است غنبمت است اگر عالمي رو دست ها ي من بسوزد باز در اين روز هاي سرد مي چسبد مولاي روزهاي سرد ------------------------------------------------------------------------- ۱- صید قزلآلا در آمریکا (به انگلیسی: Trout Fishing in America) رمانی نوشته ریچارد براتیگان است که در سال ۱۹۶۷ منتشر شد. این داستان نخستین کتاب براتیگان محسوب میشود، گر چه دومین کتاب چاپ شده وی به شمار میرود. در بخشي از شعر اشاره به تعبيري از اين كتاب شده است آنجا كه خورشيد شبيه سكه ۵۰ سنتي عظيمي بود ................
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
13:11 |
پاییز در پستو
چشم هایت را در پستوی خانه ی شاملو می بندم برای مردن اجازه لازم نیست برای مرده ماندن چرا تنت را زیر برگ های بهار نارنج می کارم تا کسی در حیاط کوچک پاییز من قدم نزند سیگار نکشد شعار ننویسد چه خیال باطلی به خاطر دو تا چشم که کسی خم به ابرو نمی آورد پس به خاطر درختی که بعد ها سبز خواهد شد با احترام لازم فکر کنید + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
19:40 |
ما ملیون ها تن آدمیم آماده سوختن آماده ساختن کوره های مدرن که با یک کبریت گرم وبا میلیون ها آه جانسوز خاموش نمی شوند میلیون ها تُن زباله خطرناک متعفن با طبعی گرمتر و بلند تر و قلبی تپنده تر از مرسدس بنز بمب های ساعتی بدون شماته که به انفجار نزدیک ترند از ساعت به مچ دست! دست سَر می رود از ساعت و کبریت نمی کشم به احترام قطب الدین شیرازی حقوق شهروندی و تنها بیمارستان سوختگی شهرم تا میلیون ها تن زباله باز به حیات کوچک من بریزد وبعد از "مدونا" بزرگترین دغدغه ی شاعری پست مدرن باشد کبریت را به مزه ملی ایران باستان غرض می دهم تا قبل انفجار زرتشت بی خیال حقوق شهروندی بدون در نظر گرفتن سرمایه ملی و شاعری صبور اشهدش را به این شعر بخوراند و خود سوزی کند
----------------------------------------------------------------------------------------------- مدونا= خواننده که اگر اسمش رو تو گوگل تایپ کنید می نویسه: مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد
البته مادونا چند سایت بهتون میده تازه میگن اخیرا سیاسی هم شده در مورد ایران خونده البته شعر بالا مال قبل از این قضیه هست. اگر نه مادونا با این کاراش از د غدغه من در خواهد رفت! مادونا (Luise Veronica Ciccone): در 16 آگوست 1958 در میشیگان متولد شد. او 7 خواهر و برادر دارد به نامها (مارتین – آنتونی – کریستوفر – پائولا – ملانی – ماریو و جنیفر) او وقتی فقط 5 سال داشت مادر خود را از دست داد و در اولین سالهای زندگی اش آواز و رقص باله را آغاز کرد او در سال 1967 فارغ التحصیل شد و تصمیم گرفت کار حرفه ای خود را در زمینه ی موسیقی آغاز کند. برای همین به دانشکده ی میشیگان رفت. اما یکسال بعد مجبور شد به نیویورک مهاجرت کند و تصمیم گرفت باله را به شکل حرفه ای دنبال کند. 1- مطابق کتاب رکورد جهانی (گینس) مادونا موفقترین زن آرتیست در زمینه ی نشر موسیقی می باشد. 2- بنا بر ثبت شرکت وارنر برادرز W.B فروش آلبومهای مادونا بالاتر از 250 میلیون نسخه بوده است (75 میلیون آلبومهای تک آهنگی و 175 میلیون آلبوم کامل) که این رکورد بیشترین فروش آلبوم یک زن موزیسین است. ا
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
7:53 |
دور دنیا در 80 پک
بیدار می شوم و بی باز کردن یک پنجره جمع می کنم دلی را که به دور دنیا کشیده ام با تمام دختران زیبا دست های ضمخت و تمام منظره هایی که روزی دوست خواهم داشت دل تنگ دل تنگم با این همه که جا گذاشتم یا جایی گذاشتم زیر بالشم که احساس می کنم روز به روز بلند تر می شود دل تنگم بی این همه و فکر می کنم با یک موتور و سیگار خوب می توان به تمام دنیا فکر کرد
فروردین 88 + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
7:1 |
هیچ اقیانوسی
در تو آرام نیست و قرار هم نبود آرام بنشینی و نهنگ ها را به خودت بکشی تقصیر تو نیست قرار نبود این چشم ها بی کاشف بماند و تقویم این همه سال روزی کم داشته باشد روزی برای کمی خندیدن کمی گریستن کمی حوصله کردن وکمی از هر چیز اصلا قرار نبود کشف تازه ای اتفاق بیفتد اتفاقی بیفتند نهنگ ها در آغوش تو و ما از دوست داران محیط زیست بشنویم هنوز ساحل امنی وجود دارد + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
20:47 |
این شعر اولین شعر من برای گروه سنی کودک و نوجوان هست منتظر راهنمایی
دوستان هستم
تلخ نه تلخ تر از این که هست می شود باغ بی پرنده بی درخت می شود؟ خانه ام خراب تر از این که هست می شود؟ وما پشت در به خاطر تو مانده ایم منتظر با تمام حس رفتن و سفر با تمام بی درختی و پرندگی با تمام تلخ های زندگی به خاطر تو مانده ایم به در نزد کسی و من فکر می کنم مانده ای توی ایستگاه انتظار دست روی دست نه روی قلب بی کرانه ات گذاشتی و گریه می کنی و صبر می کنی تا علف زیر پای ما سبزمی شود د رخت ها جوانه می زنند و بی پرندگی روی شاخه های نو رسیده تخم می کند باز هم نیامدی و فکر می کنم رسانده ای به ما چگونه می شود با تمام بی قطاری و خستگی رسید
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
21:15 |
قصه ای برای بچه های که دوست دارند تا ظهر بخوابند
کودکی باور قصه های دیو و پری بود باور دنیای دیو های خوب مردان بزرگی که لبخند به ژستشان نمی خورد عاشق پری ها شدن خواب دیدن و خواب ماندن باید 300 سال می خوابیدیم و خواب پری می دیدیم تا تمام خوبی ها را بزرگ می شدیم ندیدیم نشد و ظهر خورشید با دستان داغ بیدارمان کرد تا با چشمهای کاملا باز بزرگ شویم بزرگ شدیم به اندازه ای که دنیا بتواند حال ما را بگیرد دنیا هم بزرگتر شده است و خوب ، بد و بیشتر زشت است ساعت ها را مدام عقب جلو می کنند که نخوابیم تا ظهر پری صیغه آقای دیو شود و ایشان بخاطر ژستشان که در بچگی فکر می کردیم ژست مردان بزرگ است بزرگ شود بزرگتر ازقصه هاحتی وما هنوز تا دیر کار میکنیم وصبح زود بیدار می شویم و دیگر هیچ وقتی و هیچ وقت برای دیدن پری برای آغوش گرم برای کودکانمان حتی برای گفتن قصه های بی سانسور دیو و پری نداشتیم کودکان بی چاره بی پری پری ندیده هایی که با ترس کوچک می شوند کوچکتر از آنکه حال آقای دیو را بگیرند + نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
17:51 |
|
|