تبليغاتX
کبریت سوخته ها

ما ملیون ها تن آدمیم

آماده سوختن

آماده ساختن کوره های مدرن

که با یک کبریت گرم

وبا میلیون ها آه جانسوز

خاموش نمی شوند

میلیون ها تُن

زباله خطرناک متعفن

با طبعی گرمتر و بلند تر

و قلبی تپنده تر از مرسدس بنز

بمب های ساعتی بدون شماته

که به انفجار نزدیک ترند

از ساعت به مچ دست!

دست سَر می رود از ساعت

و کبریت نمی کشم

به احترام قطب الدین شیرازی

حقوق شهروندی

و تنها بیمارستان سوختگی شهرم

تا میلیون ها تن زباله

باز به حیات کوچک من بریزد

وبعد از "مدونا"

بزرگترین دغدغه ی شاعری پست مدرن

باشد

کبریت را

به مزه ملی ایران باستان

غرض می دهم

تا قبل انفجار

زرتشت

بی خیال حقوق شهروندی

بدون در نظر گرفتن سرمایه ملی

و شاعری صبور

اشهدش را به این شعر بخوراند

و خود سوزی کند

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------

مدونا= خواننده که اگر اسمش رو تو گوگل تایپ کنید می نویسه:

مشترک گرامي

دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد

 

البته مادونا چند سایت بهتون میده تازه میگن اخیرا سیاسی هم شده در مورد ایران خونده البته  شعر بالا مال قبل از این قضیه هست. اگر نه مادونا با این کاراش از د غدغه من در خواهد رفت!

مادونا (Luise Veronica Ciccone):

در 16 آگوست 1958 در میشیگان متولد شد. او 7 خواهر و برادر دارد به نامها (مارتین – آنتونی – کریستوفر – پائولا – ملانی – ماریو و جنیفر) او وقتی فقط 5 سال داشت مادر خود را از دست داد و در اولین سالهای زندگی اش آواز و رقص باله را آغاز کرد او در سال 1967 فارغ التحصیل شد و تصمیم گرفت کار حرفه ای خود را در زمینه ی موسیقی آغاز کند. برای همین به دانشکده ی میشیگان رفت. اما یکسال بعد مجبور شد به نیویورک مهاجرت کند و تصمیم گرفت باله را به شکل حرفه ای دنبال کند.

 1- مطابق کتاب رکورد جهانی (گینس) مادونا موفقترین زن آرتیست در زمینه ی نشر موسیقی می باشد.

2-  بنا بر ثبت شرکت وارنر برادرز W.B فروش آلبومهای مادونا بالاتر از 250 میلیون  نسخه بوده است  (75 میلیون آلبومهای تک آهنگی و 175 میلیون آلبوم کامل) که این رکورد بیشترین فروش آلبوم یک زن موزیسین است. ا

 

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 7:53 |

دور دنیا در 80 پک

 

بیدار می شوم

و بی باز کردن یک پنجره

جمع می کنم

دلی را که به دور دنیا کشیده ام

با تمام دختران زیبا

دست های ضمخت

و تمام منظره هایی

که روزی دوست خواهم داشت

دل تنگ دل تنگم

با این همه

که جا گذاشتم

یا جایی گذاشتم

زیر بالشم

که احساس می کنم

روز به روز بلند تر می شود

دل تنگم

بی این همه

و فکر می کنم

 با یک موتور و سیگار خوب

می توان به تمام دنیا فکر کرد

 

فروردین 88

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 7:1 |
هیچ اقیانوسی

در تو آرام نیست

و قرار هم نبود

آرام بنشینی

و نهنگ ها را به خودت بکشی

تقصیر تو نیست

قرار نبود

این چشم ها بی کاشف بماند

و تقویم این همه سال

روزی کم داشته باشد

روزی برای کمی خندیدن

کمی گریستن

کمی حوصله کردن

وکمی از هر چیز

اصلا قرار نبود

کشف تازه ای اتفاق بیفتد

اتفاقی بیفتند نهنگ ها در آغوش تو

و ما از دوست داران محیط زیست بشنویم

هنوز ساحل امنی وجود دارد

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 20:47 |
این شعر اولین شعر من برای گروه سنی کودک و نوجوان هست منتظر راهنمایی

دوستان هستم

 

 

تلخ نه

تلخ تر از این که هست می شود

باغ

بی پرنده بی درخت می شود؟

خانه ام

خراب تر از این که هست می شود؟

وما

پشت در

به خاطر تو مانده ایم

منتظر

با تمام حس رفتن و سفر

با تمام بی درختی و پرندگی

با تمام تلخ های زندگی

به خاطر تو مانده ایم

به در نزد کسی و

من فکر می کنم

مانده ای توی ایستگاه انتظار 

دست روی دست نه

روی قلب بی کرانه ات گذاشتی و

گریه می کنی و

صبر می کنی

 تا علف زیر پای ما سبزمی شود

د رخت ها جوانه می زنند و

بی پرندگی

روی شاخه های نو رسیده تخم می کند

باز هم نیامدی و فکر می کنم

رسانده ای به ما

چگونه می شود

با تمام

بی قطاری و خستگی

رسید

 

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 21:15 |
قصه ای برای بچه های که دوست دارند تا ظهر بخوابند

 

کودکی

 باور قصه های دیو و پری بود

باور دنیای دیو های خوب

مردان بزرگی که لبخند به ژستشان نمی خورد

عاشق پری ها شدن

خواب دیدن

و خواب ماندن

باید 300 سال  می خوابیدیم

و خواب پری می دیدیم

تا تمام خوبی ها را بزرگ می شدیم

ندیدیم

نشد

و ظهر

خورشید با دستان داغ

بیدارمان کرد

تا با چشمهای کاملا باز

بزرگ شویم

بزرگ شدیم

به اندازه ای که دنیا بتواند حال ما را بگیرد

دنیا هم بزرگتر شده است

و خوب ، بد و بیشتر زشت است

ساعت ها را مدام عقب جلو می کنند

که نخوابیم تا ظهر

پری صیغه آقای دیو شود

و ایشان

بخاطر ژستشان

که در بچگی فکر می کردیم

ژست مردان بزرگ است

بزرگ شود

بزرگتر ازقصه هاحتی

وما هنوز

تا دیر کار میکنیم

وصبح زود

بیدار می شویم

و دیگر هیچ وقتی

و هیچ وقت

برای دیدن پری

برای آغوش گرم

برای کودکانمان حتی

برای گفتن قصه های بی سانسور دیو و پری

نداشتیم

کودکان بی چاره بی پری

پری ندیده هایی که با ترس

کوچک می شوند

کوچکتر از آنکه حال آقای دیو را بگیرند

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 17:51 |
 

شب

به ستاره ها

و صبح

به تمام خورشید

تکه تکه های خسته دیشب

و تمام تمام امروز

فکر کرده ام

به زخم ها و خاطره هایی که هرشب

از تن در می آورم

وبه  آغوش گرم رویا

فکر کرده ام

به انسانی که دوست دارم

به شاعری

فکر کرده ام

که تا صبح تمام آن را

به دنیا میاورم

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 20:32 |

عشق مال پرستو هاست

 

سر به سرم بگذار

و بگذار در هوای تو نفس بکشم

دمی با تو

و باز

 دمی با تو

لبا لب به کوری چشم آدم ها

و لبریز به قول پرستو ها

 بگذار

 بگذار روی  پای خودمان  بایستیم

 و ریشه هایمان را به خاک بسپاریم

اگر چه خاک ،خاک ما نباشد

دستهایمان به آسمان بلند می کنیم

اگر چه آسمان ،آسمان ما نباشد

شبیه معجزه

می مانیم

اگر چه شهر، شهر ما نباشد

وچهار راه جلوی پای ما بگذارند 

ما مقصدیم

و عشق مال ماست

هم دم

و هم

باز

 دم

ما را در میراث جهانی که جهان ما نیست

ثبت کنید
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 0:12 |

اعترافات یک ذهن خطرناک

(مطالعه این شعر برای افراد زیز 18 سال مفید است)

 

نرم نرمک خواب را کنار می زنی

هر صبح

 و آفتاب

ب بسم الله صبح است

با احتیاط چشم ها را باز کن

پنجره از آواز گنجشک ها لبریز است

 

همه چیز اما شاعرانه نیست

پشت در روزنامه ها منتظرند

تا شاعرانه از دنیا نروی

صفحه اول

انا لله صبح است

و با قی حوادث

حوادثی که حتی

6 صبح اتفاق می افتند

وقتی دختری زیبا پنجره را باز کرده بود

تا لبریز گنجشک ها شود

خبر ،خبر تجاوز است

از نوار عزه تا تمام مرز های محجوب شهر من

می ترسم

وقتی با ولع تمام حوادث روزنامه را تصور می کنم

می ترسم

از باز کردن پنجره حتی

می ترسم

آنقدر گرسنه  باشند

که یک اتوبوس را با تمام آدم ها

بخورند

یا یک نسل را به آتش بکشند

من حتی می ترسم

به رئیس جمهور محبوبمان ثابت کنم

 به شعور ما تجاوز شده است

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 23:32 |

 

به نام تودرخت را 

 به احترام توکلام را

و عشق را به خاطر دلم

غورت می دهم

با صلیبکی در آستین

و خرده کلماتی در گلو

بوی کاه میدهم

شبیه خانه ی کلاغ ها

دلم ولی همیشه گرم و زنده است

مثل بسته ای شکستنی

که لای کاه

روی  دوش مرد خسته ای

ایستاده است

به نام  تو

به احترام تو

بخاطر دل خودش

بهار می رسد

سبز می شوم درخت را به نام تو

شکوفه می دهم کلام را به احترام تو

و عشق روی شاخه های من نشته است

بخاطر خودش

 

 
 
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 23:54 |

هیچ خدایی آدم را سنگ نمی کند

وقتی

 مادر بزرگ

 جای همه ما  استغفار میکند

 

لبخندی برای مادر بزرگ

 

سفارش همسرم

لبخندی است

که  نه به زکند

و نه به هیچ زن زیبای دیگری می بردم

 

لبخندی سفارشی برای  همسرم

 

همین لبخند های پاپتی

جای پای کوچک

دلی است

که همیشه به عکس نیچه فکر می کند

خدایی در اتاق  است

 

لبخندی برای هم اتاقی ها

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 16:29 |


Powered By
BLOGFA.COM