با این شعر قدیمی شروع کردم که تاریخ شروع شعر من است.
كبريت سوخته
مي خواست شب را بسوزاند
انگشتانش سوخت
و بوي پوست سوخته
به" پوست كشيده شب" پاشيد
بخواب...!
دنيا خانه ي تاريكي است
و به حجم تمام كبريت سوخته ها فكر كن
دنيا را دود گرفته است
خورشيد پشت ابرهاست
يك كبريت كوچك
نذر آفتاب كن
پوست كشيده شب : تعبيري از فروغ فرخزاد
+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت
17:55 |
