تبليغاتX
کبریت سوخته ها

قهوه ام را تا ته نوشیدم

و هیچ سنتی

از امید و

بازگشت و

سفر

برای فال گیرها نگذاشتم

من یاد گرفته ام مثل آدم های مدرن

غصه هام را یکجا سر بکشم

شما هم همین کار را بکنید

میترسم از قلبم

چیزی ته فنجان شما مانده باشد

(بعضی کلمات خیلی صریحند)

 

چشم بندی نبود

غمزه هایی که توی حافظیه به دل سپردم

(بعضی نگاه ها خیلی صریحند)

من اما نمی توان چیزی به دل بگیرم

یاد گرفته ام

مثل آدم های مدرن

با سرعت نور فراموش کنم

 

بعد مثل آدم های مدرن

ادای احترام در می آوریم

و احساساتمان را دست به دست می کنیم و

دست آخر

دست می تکانیم برای هم

تا هیچ اثری برای کف بین ها

نمانده باشد

از تو

از من

(بعضی دست ها خیلی صریحند)

 

شما هم لطفن بروید

می خواهم خارج از شعر گریه کنم

وبه صراحت اتفاقات امروز فکر کنم

نه مثل آدم های مدرن

مثل شاعر هایی که

تنها دوست دارند

 

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 10:32 |

 

تروریست ها سایه ی من را با تیر می زنند

-البته با اندازه کوچکتر و زیبا تر-

و جاسوس ها مدتی است اجازه داده اند

پیشاپیششان

 راه بروم! 

فکر کنم!

شعر بنویسم!

تنها آنها می فهمند

عشق یک احساس محرمانه است

 

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 11:22 |

تقدیم به کسی که زود به زود دلتنگش می شوم

 

دریا هم که باشم

 

دلتنگت می شوم

 

دریا چه ای پرشور

 

نه!

 

 دلتنگ تر

 

"به اندازه ی آبی که باید پشت سرت بریزم و

 

می نوشمش

 

دیگر جای دوری نخواهی رفت"۱

.................................................................................

 -۱

آبی که باید پشتِ پایت می ریختم

تا ته نوشیدم

ـ خنکایش دلم را تازه کرد ـ

 جاده هایی که پیشِ روی توست

از دلم بیرون نمی رود

 امیررضا ناصری

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 22:57 |

سفارش یک نامه داده ام به پست

 با حرف هایی عامیانه و درد هایی آشنا

و تمبری به مناسبتی پیش رو

کسی شک نمی کند این طور

جاسوس نیستم!!

کاشفم

این چهار دیواری را

در به در دنبال یک منظره گشته ام

تا سفارش یک نقاشی بدهم

با درختانی عامیانه و رنگ هایی آشنایی

ترسو نیستم!!

فقط عادت کرده ام

زندگی را طوری بچینم

که خاصیت تو را حفظ کند      

 

 

+ نوشته شده توسط احمد ارجمندی در و ساعت 22:53 |


Powered By
BLOGFA.COM