من موهام را با اندیشه هام شانه نمی کنم
ولی به قد رویا هام لباس می پوشم
واین طور غیر رسمی
با تو راه می آیم
راهی که با تمام کوچه ها و خیابان هاش رسما به تو می آید
می آید با تو
تا برسد به لذت
دست کم کسی نگرفته ام
که دست کم بگیرنت
معشوق شاعری بیمار نیستی
که اگر نباشد
شاعری خودش را گم کند توی راه
حرف از گم شدن راه هایی است
که پدر بزرگ زیسته است
من حاضرم موهام را با اندیشه های شما شانه کنم
رویاهام را بفروشم
و یک دست کت و شلوار بخرم
دوره بگردم توی دادگاه ها
و شهادت بدهم
برای تو
تو را از هر جای تاریخ بگیرند
ما هیچ کدام رسما به دنیا نمی آییم

