کودکی
باور قصه های دیو و پری بود
باور دنیای دیو های خوب
مردان بزرگی که لبخند به ژستشان نمی خورد
عاشق پری ها شدن
خواب دیدن
و خواب ماندن
باید 300 سال می خوابیدیم
و خواب پری می دیدیم
تا تمام خوبی ها را بزرگ می شدیم
ندیدیم
نشد
و ظهر
خورشید با دستان داغ
بیدارمان کرد
تا با چشمهای کاملا باز
بزرگ شویم
بزرگ شدیم
به اندازه ای که دنیا بتواند حال ما را بگیرد
دنیا هم بزرگتر شده است
و خوب ، بد و بیشتر زشت است
ساعت ها را مدام عقب جلو می کنند
که نخوابیم تا ظهر
پری صیغه آقای دیو شود
و ایشان
بخاطر ژستشان
که در بچگی فکر می کردیم
ژست مردان بزرگ است
بزرگ شود
بزرگتر ازقصه هاحتی
وما هنوز
تا دیر کار میکنیم
وصبح زود
بیدار می شویم
و دیگر هیچ وقتی
و هیچ وقت
برای دیدن پری
برای آغوش گرم
برای کودکانمان حتی
برای گفتن قصه های بی سانسور دیو و پری
نداشتیم
کودکان بی چاره بی پری
پری ندیده هایی که با ترس
کوچک می شوند
کوچکتر از آنکه حال آقای دیو را بگیرند

